برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 12 تیر 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - اصول فسلفه دوستی - قسمت اول - 96/02/09

یا انیس
سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد
اصول فلسفه دوستی - قسمت اول
تاریخ : 96/02/09

عناوین اصلی سخنرانی:
» اگر اصول دوستی رعایت نشود، هیچ رفاقتی پایدار نمی¬ماند
» تفسیر جوامع غرب از مفهوم «استقلال» چیست؟
» رواج اصل «تنازع بقا» در عصر حاضر
» شیطان از جدایی انداختن میان دو انسان بیشترین لذت را می¬برد
» ملاک اصلی ما برای انتخاب دین چیست؟
» اصول فلسفه دوستی چیست؟
» شرط امر به معروف و نهی از منکر
» آیا مناسک دینی ما اخلاقی است؟
» عفو در روابط دوستانه
» آنچه باعث نزدیک شدن انسان ها به یکدیگر می شود

در گذشته مباحث معاشرت و دوستی و چندین جلسه راجع به عشق تحت عنوان مکتب عشق و مجموعه عشق و عقل گفته شده است؛ اینکه عشق به چه معناست و چه تاثیری در روابط میان انسان ها دارد و چه تاثیری در ارتباط ما با خدا خواهد گذاشت. مباحثی که در گذشته عنوان شد نیاز به یک بحث تکمیلی دارد که در این مبحث به آن خواهیم پرداخت.

اسلام نه تنها به مسلمانان دستور داده است که با یکدیگر دوست باشید و به همدیگر عشق بورزید؛ بلکه واجب است بر ما که نسبت به نوع انسان از منظر انسانیت نیز عشق بورزیم. دستور اکید قرآن و روایات ما و حتی ادیان دیگر بر حفظ دوستی است؛ یعنی واجب بودن حفظ پیوندهایی که میان ما برقرار می‌شود. این بحث تکمیل تاکیدی است که در مورد مکتب عشق و دوستی و محبت و معاشرت و رفاقت و وحدت داشتیم.

» اگر اصول دوستی رعایت نشود، هیچ رفاقتی پایدار نمی ماند
در خصوص دوستی دو نکته واحب وجود دارد:
۱. حفظ دوستی میان ما انسان‌ها ۲. حفظ و تایید و تاکید و پیشرفت عشق ما در ارتباط با خالق و خداوند تبارک و تعالی آیا این همه تاکید بدون اینکه ما اصول آن را رعایت کنیم، فایده ای دارد؟ اینکه بگوییم آب برای شما واقعا مفید است و شما هم به این نتیجه برسید که واقعا مفید است؛ اما اگر نگوییم که چگونه باید به آب برسیم و چگونه قدر آب را بدانیم و برخورد ما در حین رفاقت با آب باید چگونه باشد، باعث می‌شود که مردم برداشت درستی نداشته باشند.

اگر دوستی و محبت یک فلسفه باشند، راجع به رفاقت و وحدت و برادری و خواهری اصولی وجود دارد که اگر این اصول رعایت نشوند طبیعتا هیچ رفاقتی پایدار نمی‌ماند و هیچ دوستی نه میان ما و نه میان من و خدا ایجاد نمی‌شود.

اگر اصولی که اتفاقا از سمت خدا نیز رعایت می‌شود، ما هم نسبت به بالا و نسبت به اطرافیان‌مان رعایت نکنیم، دوستی‌ها پایدار نخواهند ماند؛ بنابراین بحث امروز را «اصول فلسفه دوستی» نام‌گذاری کردیم.

روایت «الرَّفیق ثُمَّ الطَّریق» چند معنا دارد:
۱. قبل از اینکه راهی را انتخاب کنی، اول باید همراه را انتخاب کنی. چون در راه بدون همراه یا کم می‌آورید و یا گیر می‌کنید! معنای ظاهری این است که اول رفیقت را انتخاب کن، سپس راهت را انتخاب کن.

۲. اول رفیقت را انتخاب کن؛ سپس از طریق رفیق یک راهی را انتخاب کن. درواقع تاثیر رفاقت بر تصمیم شما را بیان می‌کند.

این دو تفسیر برای روایت آمده است، اگرچه برداشت اول صحیح‌تر است. خود کلمه «رفاقت» از ریشه «رِفق» نیز معنای بسیار عمیق‌تر از دوستی دارد. لذا رفیق غیر از اینکه یک انسان با گوشت و پوست و استخوان است؛ این کلمه فرد را به عنوان کسی مطرح می‌کند که رِفق دارد. رفق یک حالت است و زمانی که گفته می‌شود «الرفیق» فردی را بیان می کند که دارای رِفق است؛ یعنی در ارتباط با دیگران اصولی را رعایت می‌کند.

می‌دانید که کلمه «فردوس» در قرآن کریم مُعَرَّب یکی از لغات فارسی است. معرب یعنی کلمه ای که از زبان فارسی به زبان عربی آورده شده است و لحن عربی گرفته است، سپس دوباره به زبان فارسی بازگشته است. این کلمه در لغت زبان فارسی «پردوس» بوده است. اصل و ریشه کلمه «فردوس» به معنای بهشت بوده و درحقیقت «پردوس» به معنای صحبت، مصاحبت، گفت‌و‌گو، حرف و رفاقت بوده است. در ترجمه و تفسیر بهشت، زمانی که از لغت فردوس استفاده می‌شود؛ به‌معنای مکانی است که در آن‌جا کنار هم می‌نشینند و صحبت می‌کنند و با یکدیگر رفیق هستند. فریادی که در قرآن کریم از قول گناهکاران مقیم جهنم بسیار زیاد نقل شده است، این است که می‌گویند تنها هستیم! تنهایی و درحقیقت دوست نداشتن، بزرگترین عذاب جهنم است و چه بسا در روز قیامت یکی از معانی جهنم دقیقا همین باشد؛ مثلا گناهکاری را تنها در گوشه‌ای رها می‌کنند. اگرچه در برخی از روایات داریم که بعضی از انسان‌ها را به دلیل یک گناهی که مرتکب شده، خداوند تبارک و تعالی او را در یک فضای کاملا تهی رها می‌کند؛ به‌صورتی که آن‌ها فریاد می‌زنند که ما را به جهنم ببرید، حاضرم در جهنم بسوزم اما در اینجا تنها نباشم. آقا امیرالمومنین(ع) بزرگترین نعمت بهشت را «ناجاهُم فی عُقولِهم» معرفی می‌کنند؛ یعنی در آن‌جا کسانی و یا حتی خدا با بهشتیان حرف می‌زنند و دوستی می‌کنند. اگر دنیا برمبنای فردوس یا پردوس یا مصاحبت و دوستی شکل بگیرد، همین دنیا هم تبدیل به بهشت می‌شود و اگر برمبنای آن شکل نگیرد، همین دنیا تبدیل به جهنم می‌شود.

ما در دنیا ارزش‌های اجتماعی زیادی داریم که اولا باید بررسی شوند که آیا واقعا ارزش هستند؟ و اگر ارزش هستند، آیا درست ترجمه شده¬اند؟ مثلا خودمختاری، استقلال، نهضت‌هایی که علیه بی‌عدالتی شورش می‌کنند؛ مثل فمنیست‌هایی که علیه بی¬عدالتی جنسیتی شورش می‌کنند و یا مردگرایان و...!

» تفسیر جوامع غرب از مفهوم «استقلال» چیست؟
یکی از ارزش‌های اجتماعی که درعالم برآن تکیه شده است، استقلال است؛ اما استقلال به چه معنا؟ نه به آن معنایی که ما برای پیروزی انقلاب اسلامی شعار می‌دادیم «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی»؛ بلکه استقلال به‌معنای اینکه شما تنها بشوید و یک نفره زندگی کنید. مقید به مراقبت از پدر و مادر، همسر بودن، مادر یا پدر بودن نباشی. تنها باش و لذت ببر!

این استقلال و خود مختاری که شخص حاضر نیست خود مختاری خود را کمی کمتر کند و با دیگری ازدواج کند، در غرب تبدیل به یک بیماری شده است و کم‌کم انسان‌ها به سمت حیوانات خانگی میل پیدا کرده‌اند. سگ و گربه به خانه خود می‌آورند. از طرفی به او غالب کرده‌اند که وجود فرد دیگری در کنار تو به معنای این است که استقلال و آزادی تو منوط و محدود به استقلال و آزادی اوست؛ درنتیجه باید هردو کوتاه بیایید تا بتوانید کنار هم زندگی کنید.

از زوجینی که حضرت امام(ره) خطبه عقد آن‌ها را می‌خواندند، به امام گفتند برای ما دعا کنید. امام فرمودند: دعا می‌کنم بتوانید با هم بسازید! یعنی خودمختاری نصف می‌شود و تبدیل به من و همسرم می‌شود؛ سپس تبدیل به من و همسر و فرزندم می‌شود؛ ممکن است به من و همسر و فرزند و پدر و مادری که تولیت‌شان به‌ عهده ماست، تبدیل شود. در غرب این موضوع را تحت عنوان استقلال باب کردند و امروز به همسایه‌هایی مثل گربه و سگ و تمساح و‌... رسیده‌اند. هرچقدر آن حیوان آرامش بیشتری داشته باشد؛ یعنی در خودمختاری تو خللی وارد نکند، گران‌تر است؛ مثلا پاندا بسیار گران است! چون نه پایش را از گلیمش درازتر می‌کند و نه حال دارد که بخواهد پایش را درازتر کند؛ فقط می‌نشیند و تو را نگاه می‌کند. گران‌ترین مصاحب غرب پانداست؛ چون این حیوان هم تنهایی من را پُر می‌کند و هم مزاحمتی برای من ایجاد نمی‌کند. مقداری کاهو به او می‌دهم، چندبرابر یک شیرازی زمان می‌برد که تمام کاهو را بخورد.

» رواج اصل «تنازع بقا» در عصر حاضر
امروزه این مسئله تبدیل به اصلی به نام «تنازع بقا» شده است. درجهان موجودات و انسان‌ها در تقابل با حیوانات، به اصل تنازع بقا رسیده‌اند؛ یعنی برای بودن باید بجنگند، دوستی دیگر مطرح نیست! هم‌زیستی مسالمت‌آمیز در کنار یکدیگر و در کنار حیوانات و طبیعت و... کنار رفته‌ است و همه تبدیل به اصل تنازع بقا شده‌ است؛ یعنی همه باید بجنگند. اصالت محبت و دوستی و رفاقت «الرَّفیق ثُمَّ الطَّریق» تبدیل به اصل تنازع شده است. دائم باید مراقب باشیم و با هم بجنگیم. لذا جهان امروز به‌جای اینکه فرصت رفاقت و دوستی را محور قرار دهد، به‌طور کلی تهدید محور شده است.

مقصر این مشکلات کیست؟ مقصر خود ما هستیم؛ چراکه دوستی اصولی دارد که ما رعایت نمی‌کنیم! تقصیر آمریکاست؟ من به آمریکا چکار دارم؟ شما فعلا در خانه‌ و محیط کار و کانون و شهر و انتخاباتت اصول را رعایت کن، سپس بر سر انگلیس و اصل تنازع بقا و کسانی که مثلا نسل فلان ببر را منقرض کردند، فریاد بزن! نسل فلان ببر را منقرض کرد، چون دست تو نمی‌رسید که آن را منقرض کنی؛ وگرنه خودت هم در حال منقرض کردن نسل دوستی هستی اگر اصول را رعایت نکنی!

» شیطان از جدایی انداختن میان دو انسان بیشترین لذت را می برد.

امام صادق(ع) می‌فرمایند: لذتی که شیطان از جدایی انداختن میان دو انسان می‌برد، کمتر از لذتی نیست که از به گناه انداختن انسان می‌برد. شیطان جدایی را بیشتر از گناه وسوسه می‌کند؛ چون اثرات جدایی را بیشتر می‌داند. از طرفی جدایی انداختن زحمت کمتری دارد و بر وجدان شخص هم کمتر فشار می‌آورد؛ درنتیجه انسان‌ها کمتر توبه می‌کنند. کمتر اتفاق می‌افتد که من فکر کنم بابت جدا شدنم از فلانی گناهی مرتکب شده‌ام «اَستَغفر الله رَبّی و اَتوبُ الیه». یا بابت جدایی انداختن میان دو نفر مرتکب اشتباه شده‌ام، خدایا مرا ببخش. این درحالیست که گناهانم را به یاد می‌آورم و توبه می‌کنم و همه گناهانم نیز پاک می‌شوند. چون جدایی را معصیت نمی‌پنداریم، توبه هم نمی‌کنیم و آن گناه و آثارش همچنان باقی می‌ماند؛ لذا شیطان تمام هم و غم خود را در این قسمت می‌گذارد. چه کاری است که بخواهد او را وسوسه به گناه کند و در نهایت یک شب جلسه می‌رود و جوگیر می‌شود و توبه می‌کند؛ خدا هم سریع او را می‌بخشد. شیطان معتقد است که من نباید اجازه بدهم بلایی بر سر این آدم و یا جامعه بیاید که بفهمد! حتی باید به او القا کنم که تکلیف تو بود که این جدایی را رقم بزنی، افتخار هم بکند و در روز قیامت نیز منتظر درجه باشد.

» ملاک اصلی ما برای انتخاب دین چیست؟
ملاک اصلی ما برای انتخاب دین چیست؟ در این رابطه دو نظریه وجود دارد:
نظریه اول که نظریه برخی از معتقدان به ادیان الهی و برخی از مسلمانان است؛ می‌گوید: دین باید اخلاقی باشد! و نظریه دوم می‌گوید: اخلاق باید دینی باشد.

یعنی در نظریه اول گفته می‌شود که دینی را باید انتخاب کنیم که اخلاقی‌تر باشد. نظریه دوم معتقد است که اخلاق، اخلاق است چون دین گفته است؛ مثلا خوردن فلان خوراک بد است چون خدا گفته است؛ اما در نظریه اول گفته می‌شود خوردن این خوراکی زشت است چون ذاتا زشت است. خدا زشتی را به ما معرفی کرده است، نه اینکه آن را جعل کند و قرار بدهد. زمانی‌که خدا می‌گوید دروغ زشت و گناه است، خدا صفت زشتی را برای دروغ قرار نداده است، بلکه دروغ ذاتا زشت است و فقط آن را به ما معرفی کرده است.

مکتب معتزله و شیعه در دین اسلام قائل به حُسن و قُبح ذاتی افعال هستند. یعنی معتقدند که دروغ بد است چون ذاتا زشت است، خدا هم آن را بیان کرده که معرفی شود. مکتب اشاعره و متدینین سایر ادیان الهی می‌گویند: مشخص نیست که دروغ زشت است یا نه؛ اما چون خدا گفته بد است، پس بد است! فردا اگر خدا بگوید دروغ خوب است، ما هم می‌گوییم دروغ خوب است.

بسیاری از روشن‌فکران معنوی یا دگراندیشان دینی می‌گویند: دین باید اخلاقی باشد، شما تندروی می‌کنید. «دین باید اخلاقی باشد» آیا باید از منظر تو اخلاقی باشد یا دین باید ذاتا اخلاقی باشد؟ اگر بخواهیم طبق نظر تو عمل کنیم، اول باید مشخص کنی که ملاک نظر تو چیست؟
آیا اخلاقی که تو مد نظر داری غایت محور است؟ یعنی از نظر تو اخلاقی خوب است که ما را به نتیجه برساند؟
یا اخلاق مد نظر تو فضیلت محور است؟ یعنی اخلاقی که انسانیت ما را ثابت می‌کند.
ما انواع و اقسام ملاک‌های اخلاقی داریم و برخی از این ملاک‌های اخلاقی کاملا نسبی هستند.
اصول فلسفه دوستی چیست؟

1. رعایت اخلاق در مناسک دینی.
دین باید اخلاقی باشد و افعال حُسن و قُبح ذاتی دارند! اخلاق به چه معناست؟ اخلاقی که ما را به وحدت و دوستی برساند. «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‌ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ». این شعار قرآن است «قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا» به جایی برسند که زیر سایه خدا محبت‌ها و مودت‌ها بیشتر شوند.

هیئت خوب است یا بد؟ هیئت خوب است درصورتی که اخلاقی باشد؛ جلسه امام حسین(ع) خوب است درصورتی که اخلاقی باشد؛ کار مستحب خوب است درصورتی که اخلاقی باشد. اخلاقی بودن به چه معناست؟ یعنی هیئت و جلسه امام حسین(ع) ما را به دوستی بیشتر برساند؛ اگر غیر از این باشد، اخلاقی نیستند. سیاست خوب است؟ بله خوب است؛ اما کدام سیاست؟ سیاستی که ما را به وحدت و دوستی بیشتر برساند. اگر باعث تفرق شود، سیاست دیگر ابزار شیطان می‌شود.

آیا بحث کردن خوب است؟ فرق بحث و جدل چیست؟ در جدل بنا نیست که طرفین به نتیجه‌ای و یا حتی به تعدیل برسند؛ در جدل سعی می‌کنند که یکدیگر را خراب کنند. حکم جدل در دین ما حرام است. اما بحث یا گف‌وگو چیزیست که ما در آن به تعدیل می‌رسیم؛ درنتیجه نقاط افتراق‌مان کم‌تر می شود و به وحدت نزدیک‌تر می شویم. لذا بحث و مناظره و جدل درصورتی خوب است که ما را به دوستی نزدیک کند؛ اگر دور کند، پس غیر اخلاقیست!

هرچیزی از نظر دین ما هم وجهه خوب دارد و هم بد! از وجهه بد باید فرار کرد؛ بنابراین از جدل باید فرار کرد. این صحبت‌ها مربوط به جمع خوبان است، کسانی که غرض و مرض ندارند و خائن نیستند.

» شرط امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر خوب است؟ خوب است، به شرطی که شما را به وحدت و دوستی نزدیک کند؛ لذا زبان و بیان و آداب و ساعت و مکان آن بسیار مهم است. اگر در امر به معروف و نهی از منکر احتمال ضرر وجود داشته باشد، وظیفه از گردن شخص ساقط می‌شود. احتمال ضرر به چه معناست؟ به معنای کتک خوردن نیست، احتمال ضرر یعنی اثر عکس داشته باشد. بچه شما کار زشتی انجام داده، اگر تذکر شما باعث شود که قبح این کار زشت نزد بچه شما بریزد و یا این تذکر باعث شود که در موضع عِناد قرار بگیرد و جری‌تر شود، اخلاقی نیست؛ در چنین شرایطی شما حق ندارید تذکر بدهید.

» آیا مناسک دینی ما اخلاقی است؟
بنابراین در اولین اصل دوستی باید مناسک دینی در جامعه را چک کنیم و ببینیم آیا مناسک دینی ما اخلاقی است؟ اخلاقی بودن به چه معناست؟ یعنی دین باید انسان‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر کند. اگر اخلاقی نباشد یا آن مسئله دینی مشکل دارد و یا من مشکل دارم. هیئت درصورتی خوب است که دوستی‌ها را اضافه کند، اگر باعث تفرقه شود باید تعطیل شود. فلسفه نماز جماعت وحدت است؛ اگر نماز جماعت باعث تفرقه شود باید تعطیل شود. چرا پیامبر مسجد ضِرار را به آتش کشید؟ چون آن مسجد تفرقه میان مسلمین ایجاد می‌کرد. مسجد باید مرکز وحدت باشد.

نتیجه اخلاق باید افزایش دوستی باشد؛ بنابراین هرکدام از اعمال دینی ما که به دوستی منتهی نشود، غیراخلاقی است. هیئت می‌تواند هیئت ضرار باشد؛ چون هیئت درصورتی دینی است که اخلاقی باشد و درصورتی اخلاقی است که بتواند دوستی‌ها را بیشتر کند. کاروان کربلا وحدت و دوستی میان شما را بیشتر می‌کند یا باعث دعوا می‌شود؟ اگر کاروان کربلا باعث جدا شدن چند دوست بشود نیز اخلاقی نیست. کار مشترک میان چند رفیق اگر باعث اختلاف شود، حتی اگر آن کار مشترک از واجبات باشد باز هم دینی نیست. بنابراین اصل اول در هر کاری این است که دوستی‌ها را بیشتر کند وگرنه اخلاقی و دینی نیست، حتی نماز! نماز واجب است اما اگر کنار فلانی بخوانی باعث سوءتفاهم می‌شود، در خانه نمازت را بخوان، اینجا نخوان! هر کاری حتی واجب دینی، اگر موجب دوستی شود اخلاقی است وگرنه اخلاقی نیست پس دینی هم نیست.

2. ضروری دانستن «عفو» در روابط دوستانه.
اصل دوم از فلسفه دوستی تئوری عفو را مطرح می‌کند. یکی از مبانی دوستی عفو و صفح است. عفو این است که انسان بداند در دوستی‌ها و ارتباط‌های میان ما مردم و میان ما و خدا، لغزش‌های کوچک و حتی بزرگ لاجرم اتفاق خواهد افتاد و اگر کسی قبل از عشق‌ورزی و دوستی، دستورالعمل چگونگی رفتار در زمان لغزش ها را نداند، این رابطه دوستی اگر شکل نگیرد بهتر است. یعنی اگر بنده با دوستم می‌خواهم به مسافرت بروم؛ دوستی که ارتباطم با او تا به حال در حد ۲ ساعت در هفته بوده یا تنها در حد محل کار بوده؛ اما حال تصمیم داریم سه شبانه روز با هم باشیم، باید بدانم که چون دوستی دارد عمیق می‌شود، اصطکاک بیشتر می‌شود و چون اصطکاک بیشتر می‌شود طبیعتا لغزش‌های بزرگ و کوچک چه از دید من و چه از دید او اتفاق خواهد افتاد. من قبل از سفر باید با خود مرور کنم که چون زین پس رابطه دوستی من عمیق‌تر می‌شود، چیزی تحت عنوان عفو به معنای ندیدن و گذشتن و حتی به زبان نیاوردن برای من لازم است؛ همانطور که در زمان نزدیک‌تر شدن به خدا این توقع ایجاد می‌شود.

» آنچه باعث نزدیک شدن انسان¬ها به یکدیگر می شود
عفو به این معنا نیست که من بگویم، فلانی شما این کار را کردی؛ اما من چون تو را دوست دارم، بخشیدمت! عفو  گاهی به‌معنای ندیدن است. لازمه نزدیکی ما به همدیگر این است که بدانیم، این لغزش‌ها رخ خواهد داد. اگر آن لغزش کار زشتی است و من احساس می‌کنم جزو برنامه‌های اوست؛ می‌توانم محترمانه با او صحبت کنم به‌صورتی که به دوستی‌مان لطمه‌ای وارد نشود. طرف زندگی‌اش را بهم زده است به این دلیل که همسر حزب‌الهی‌اش به زن فلانی نگاه بد کرده است! اگر این کار اشتباه جزو برنامه اوست، از نظر مشاورین باید با او صحبت کنیم؛ اما اگر جزو برنامه‌اش نیست و صرفا یک لغزش آنی است، طبق قانون عفو نباید به روی او بیاوری. دوست مُچ نمی‌گیرد! دوست در کمین‌گاه رفیقش نمی‌نشیند و برای او تله نمی‌گذارد.

مشاوری تعریف می‌کرد که دختر جوانی نزد او آمده بود و می‌گفت:
-    پسری که به خاستگاری من آمده، پسر بسیار خوبیست.
-    چطور؟
-    شش نفر از دوستانم را به سمت او فرستادم، هرکاری کردند، با آن‌ها همراه نشد!
به کجا رسیده‌ایم؟ نه رابطه دوستانه را، بلکه زندگیش را با تله دارد شروع می‌کند! آیا خداوند تبارک و تعالی برای من و شما تله‌گذاری می‌کند؟ آیا زمانی‌که خدا می‌خواهد ایمان ما را بسنجد، ما را به دام می‌اندازد؟ آیا خداوند حتی یوسف را که می‌خواست با امتحانی سخت به درجه بالایی برساند، به دام انداخت؟

عفو یعنی دوست نباید مُچ دوستش را بگیرد؛ کما اینکه خدا هم مُچ ما را نمی‌گیرد بلکه دست ما را می‌گیرد. اگر اشتباهی می‌کند و اگر او را دوست داری، به‌جای اینکه او را سرزنش یا تحقیر کنی و یا مُچش را بگیری و آبرویش را ببری، باید دستش را بگیری و بالا بکشی! آیا من در پیشگاه خدا قائل به عصمت برای خودم هستم؟ هیچگاه مرتکب اشتباهی نمی‌شوم؟ پس چطور از دوستم توقع دارم و دائم او را چک می‌کنم و مُچش را می‌گیرم؟ عجیب این است که گاهی خداوند تبارک و تعالی اعمال ما را حتی چک نمی‌کند.

دستشویی‌های زمان جنگ ساخت و ساز درستی نداشتند؛ رزمنده‌ها می‌گفتند ما که به دستشویی می‌رویم حتما نجاستی به شلوار ما می‌نشیند، خسته شدیم، چقدر باید شلوارهایمان را بشوریم؟ شهید امینی روایتی از امام صادق(ع) گفت: اگر زمانی مجبور به استفاده از چنین دستشویی بودی و احساس می‌کردی ممکن است نجاست به لباس تو بنشیند و تو آن را ببینی و اذیت شوی، قبل از وارد شدن، شلوارت را خیس کن که اگر این اتفاق هم افتاد، متوجه آن نشوی! خدا به‌دنبال یک قطره نجاست نمی‌گردد که تو را به جهنم ببرد.

اگر در جایی احتمال خطا برای دوستمان می‌بینیم، اصلا نباید او را چک کنیم. خانمی نزد یکی از بزرگان آمد و گفت در موبایل شوهرم فلان مورد را دیدم. گفت: اولا غلط کردی که موبایل شوهرت را چک کردی، ثانیا غلط کردی چک کردی و ثالثا بازهم غلط کردی! اگر جایی احتمال دادی که دوستت ممکن است خطایی کرده باشد، او را چک نکن. پاچه شلوارت را خیس کن و اگر قطره‌ای از نجاست بر روی آن نشست، با خودت بگو آب است. عفو از لوازم دوستی است! تو دوست هستی یا مسئول حراست اداره؟ اجازه نداری دفتر دوستت را باز کنی. اجازه نداری کمد همسرت را بدون اجازه باز کنی.

شعار می‌دهند که باید با همسرمان صاف باشیم، واقعا حاضرید با همسرتان صاف باشید؟ قرآن و روایات این کار را تایید نمی‌کنند. روایت است که اگر جایی به گناهی اعتراف کردی؛ اعتراف تو به گناه نزد خلق از ارتکاب آن گناه بدتر است؛ چون خدا اهل عفو است!
به همسرش می‌گوید: اگر مرا دوست داری باید راستش را بگویی! مگر تو حاضری در روز قیامت و در مقابل چشمان همه خلایق به خدا راستش را بگویی؟ ما به عفو خدا تکیه کردیم که انقدر پُررو داریم زندگی می‌کنیم! بنابراین لازمه دوستی عفو است. مُچ‌گیری کار شیطان است.

در گذشته تئوری عفو را تنها در الهیات و ارتباط ما با خدا مطرح می‌کردند. می‌گفتند: عفو مخصوص خداست؛ فرقی برای خدا نمی‌کند که شما بر روی زمین چه رفتاری با خلق دارید! اما پس از مدتی متوجه شدند که دامنه عفو به روابط اجتماعی هم باز می شود. در روابط میان دو دوست، زن و شوهر، والدین با فرزند، فرزند با پدر و مادر، دو همکار و... نباید به دنبال مُچ‌گیری بود. درحال حاضر چندین کتاب قطور تحت عنوان «عفو در روابط بین الملل» چاپ شده است که در این کتب ثابت می‌کنند اگر قرار است کشورهای همسایه با یکدیگر زندگی کنند، یکی از اصول لازم برای آن‌ها این است که نسبت به هم عفو داشته باشند.

ایران و عراق و عربستان و آذربایجان چهار کشور شیعه هستند. از توطئه‌های اصلی صهیونیسم بود که ایران و عراق به جنگ با یکدیگر درآیند. زمانی که می‌خواهیم خاطرات جبهه را بگوییم، آن‌ها را بعثی می‌خوانیم و نه عراقی! چون عراقی‌های امروز با عراقی‌های آن زمان متفاوتند. یکی از دوستان خاطرات اربعین پارسال را تعریف می‌کرد که مرد عراقی به زور و با التماس از من و خانواده‌ام می‌خواست که ما را به روستا ببرد و در خانه‌اش از ما پذیرایی کند. در مسیر دیدیم کمی آن مرد لنگ لنگان راه می‌رود؛ اما زمانی که رسیدیم، متوجه شدیم یکی از پاهایش مصنوعی است. گفتم: الهی بمیرم، یکی از پاهایتان هم که مصنوعی است! گفت: مربوط به جنگ ایران و عراق است. رفیق ما می‌گفت ما تا صبح شیفتی در خانه آن عراقی کشیک می‌دادیم که مبادا تلافی کند؛ اما آنقدر این محبت زیاد بود که فراموش کرده بود پایش را به چه علت از دست داده.

آنچه میان ما و کفار و مشرکین و صهیونیست وجود دارد نباید فراموش شود؛ اما میان دو کشور شیعه باید فراموش شود. امروزه در همه شهرهای کشور موزه جنگ داریم و بسیار عالی است؛ چون این موزه‌ها یادآوری دلاوری‌های رزمندگان ما درمقابل بعثی‌هاست. من خواهش می‌کنم که موزه اربعین را راه بیاندازید؛ به گونه‌ای که زائرین هر شهر قبل از رفتن به کربلا توجیه شده باشند که دوستی میان دو ملت را به تصویر بکشند و در ایران تبدیل به موزه کنند. موزه جنگ ایران و عراق خوب است؛ اما زمانی‌که نوجوان سنین راهنمایی و دبیرستان به آن‌جا می‌رود، نسبت به عراقی‌های امروز دچار مشکل می‌شود. کنار آن موزه، موزه اربعین را هم بزنید که بدانند امروز رابطه ما با عراق کاملا دوستانه است. مبنای ما در دوستی عفو است و گذشته را فراموش کردیم. این اصول امروزه در کتب روابط بین الملل مطرح شده است.

حضرت آیت الله حکیم در عراق می‌گفتند: هنوز عراقی‌ها کمی با ایرانی‌ها مشکل داشتند که بعد از ظهور داعش برطرف شد. داعش اگر هیچ سودی نداشت؛ اما توانست ایران و عراق را به هم نزدیک‌تر کند. زمانی برایتان تعریف کردم که پسر بچه‌ چهار ساله‌ای را در یکی از انتهایی ترین محله‌های کربلا دیدم، متوجه شد ایرانی هستم و سلامی کردیم، بلافاصله گفت: عکس قاسم سلیمانی داری؟ اتفاقات خوبی دارد رُخ می‌دهد؛ اما ما چرا موزه اربعین را نداریم؟ همه موظف بشوند زمانی که به سفر اربعین رفتند، با هر زبانی که هستیم و شیعه یا سنی فرقی ندارد، دست به گردن مسلمانان سایر کشورها بیاندازند و یک پلاکارد به دست بگیرند و عکس بگیرند؛ ایرانی و آمریکایی و لبنانی و نیکاراگوئه و ... فرقی ندارد! درنهایت این عکس‌ها را موزه کنند. چرا موزه صلح نداریم؟ و اگر در جهان وجود داشته باشد شاید تنها یک مورد باشد؟ گاهی لازم است که ما فراموش کنیم.

این عراقی‌ها همان کسانی هستند که جوانان این مملکت را به خاک و خون کشیده‌اند! اولا به تو ربطی ندارد، جوان تو را که به خاک و خون نکشیده‌اند؛ ما که خون دادیم ساکتیم، دیگری کاسه داغ‌تر از آش می‌شود. ثانیا هر اتفاقی که افتاده بود دیگر تمام شد؛ امروز باوجودی‌که پایش قطع است، ما را به التماس به خانه‌اش می‌برد و به ما غذا می‌دهد؛ دیگر باید برای ما چکار کنند که ما بتوانیم فراموش کنیم؟ لذا عفو در روابط بین‌الملل جایگاه دارد.

کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات