برنامه آينده
به دلیل رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از آسیب های احتمالی
جلسات هفتگی تا اطلاع ثانوی
برگزار نمی گردد!
رهپويان



پنجشنبه 14 فروردین 1399 نسخه چاپی
متن سخنرانی - مسیر شهادت - 96/01/26

یا انیس
سخنرانی سید محمد انجوی نژاد
موضوع: مسیر شهادت
تاریخ: 1396/01/26

عناوین اصلی سخنرانی:
» شهدا الی الابد زنده هستند!
» هیچ شادی و هیچ غمی پایدار نیست!  
» بلا و شادمانی زیادی را زمان متعادل می کند!
» زمان که می گذرد، یکی از نعمت های خداوند به عنوان نسیان یا فراموشی اتفاق می افتد.
» فراموشی یک نعمت است!
» یکی از اشکالات ما این است که گمان ما این است که در مقابله ی با داغ شهید، نباید داغش را فراموش کنیم.
» بازخوانی تلخی ها دستور دین نیست.
» عقوبت ها فراموش نمی شود!
» وقایع، اجرت المثلی دارند!
» عقوبت ها فراموش نمی شود!
» اثر شهادت باید حفظ شود!
» شهدا خیلی از کره زمین فراتر هستند!
» شهید غریب نمی شود!
» شهید را با هیچ کس مقایسه نکن!
» نیت
» من چون امروز هیچ چیز نیستم مجبور هستم که مثال های گذشته را بزنم.
» هیچ کس خاطرات تحسین آمیز ما را از ما نخواهد خرید!
»  آن چیزی که مؤمن به آن نمره می دهد، امروز است!
» مؤمن نگران فردایش است!
» آن هایی که دائم به دیروز دلخوش هستند، یک جای کارشان می لنگد!
» عبادت، هیزم آماده است!
» زمان شهادت
» شهدا وقتی شهید می شوند، زنده هستند!
» محل شهادت و خانه شهدا جزء چیزهایی است که اگر کسی به آنجا برود، شهدا سریع پایین می آیند!
» شهادت انواع دارد!
» ما در روز داریم در راه خدمت به مردم شهید می دهیم!
» مرگ اندیشی، بالاترین تأثیر را در اینکه تو آخرش با شهادت از دنیا بروی، دارد!
» مرگ اندیشی یعنی دغدغه اینکه من چه زمانی و چطور می روم!
» اگر حتی زمان مرگ تو را هم مشخص کنند، فطرتا درتو تأثیری ندارد!
» انسانی که مرگ اندیش است، شهید است!
» مرگ اندیشی، فرونشاندهنده ظلم است!
» مرگ اندیشی چون دنیا را گذرا جلوه می دهد، به تو  اجازه حب هم نمی دهد!
» مرگ اندیشی، اجازه لذت حرام از دنیا را نمی دهد!
» مرگ اندیشی، حب دنیا را بی ارزش می کند!  
» وقتی فهمیدی هیچ چیز نیستی، تازه می فهمی همه چیز، چیست؟
 » علی(علیه السلام)، علی(علیه السلام) است چون می داند که رفتنی است!
» آدم ها، همه، یکی از یکی ضعیف تر هستند!  
» اگر باور کردی که وقت داری، کارت تمام است!


در نهمین سالگرد واقعه بمب گذای قرار داریم و امشب از بچه هایی که در آن واقعه به شهادت رسیدند، یاد می کنیم و هم چنین ان شاءالله که خداوند به خانواده های شهدا، جانبازان و خانواده های جانبازان، صبر و اجر بیش تری عنایت بفرماید.

» شهدا الی الابد زنده هستند!
به همین سادگی و به همین سرعت نه سال گذشت! و خیلی زودتر از این می آیند و می گویند نود سال گذشت! یعنی نود سال دیگر می نشینند و می گویند در این مکان عده ای به شهادت رسیدند، همان طور که الان سی، چهل سال از شهدای زمان جنگ می گذرد و کماکان مزار و یادشان تازه است. خون شهید همین است ، تازه می ماند. آنانی که فراموش می شوند، اموات هستند. شهدا الی الابد زنده هستند!

» هیچ شادی و هیچ غمی پایدار نیست!  
من چند نکته را امشب عرض می کنم و بیش تر توسل خواهیم داشت.

یک نکته این که با گذشت زمان، هم شادی ها و هم غم ها می گذرند. یعنی هیچ شادی و هیچ غمی پایدار نیست! بعضی اوقات، کسی که در مستی و غفلتی از شادی قرار دارد را نصیحت نکنید بلکه به او زمان بدهید. یعنی با نصیحت کردن آدم مست و غافل از شادی، در آن حالت مستی، هیچ اتفاق مثبتی نمی افتد. کمی به او زمان بدهید، بگذرد، فرد شب برود و در خانه بخوابد و فردا که از خواب بلند شد، مقداری از مستی اش پریده باشد.

یا اینکه یک هفته بگذرد، بگذار این قله را که الان فتح کرده است و دارد در مستی فتح خودش به سر می برد، مستی آن از سرش بپرد و این برهه یک هفته ای، یک ماهه، دو ماهه بگذرد. فعلا با این لبخند پیروزمندانه ای که بر لب این فرد است، نصیحت جواب نمی دهد.

» بلا و شادمانی زیادی را زمان متعادل می کند!
یا از این طرف نصیحت برای کسی هم که به بلا و مصیبتی دچار شده یا ناراحتی ای برایش پیش آمده است، جواب نمی دهد. زمان، بلا و شادمانی زیادی را متعادل می کند! الان فعلا نمی خواهد که به فردی که دچار بلا شده است، بگویی، گریه نکن، جیغ نزن، داد نزن، فحش نده، بلکه به او زمان بده و بگذار این بحران را رد کند.

یکی از الطاف خداوند تبارک و تعالی ، همین اثر زمان بر شادی و غم های خیلی عمیق است! در بحران معمولا هیچ نصیحت و راهکاری قرار نگرفته است. مثلا ممکن است بگویند در این حالت، فرد نماز بخواند، خب همه که معنوی نیستند یا مثلا ممکن است بگویند که دوش بگیرد اما این گونه نیست بلکه اصل زمان است. به فرد زمان بدهید.

وقتی الان فرد ناراحت است، جوابش را نده، به او زمان بده یا زمانیکه فرد خوشحال است، او را نصیحت نکن. این نکته اول بود.

» زمان که می گذرد، یکی از نعمت های خداوند به عنوان نسیان یا فراموشی اتفاق می افتد.
نکته دوم این است که زمان که می گذرد، یکی از نعمت های خداوند به عنوان نسیان یا فراموشی اتفاق می افتد. بعضی اوقات ما فراموشی و نیسیان را نهی می کنیم یا نسبت به آن کراهت داریم. می گویند عجب آدم هایی هستید، فراموش کردید! در صورتیکه منی هم که دارم به شما می گویم عجب آدمی هستی، فراموش کردی، خیلی چیزها را فراموش می کنم.
 
» فراموشی یک نعمت است!
یعنی فراموشی یک نعمت است! وقتی انسانی به نسیان و فراموشی می رسد، نعمت است. برای اینکه بعضی اوقات دنیا، غم ها و شادی هایی دارد که آدم را بیچاره می کنند و اگر فرد نتواند این غم ها و شادی ها را فراموش کند، نمی تواند زندگی کند. بنابراین وقایع که می گذرد، فراموش می شوند.
 
نه سال از قضیه بمب گذاری گذشته است، حال، روز، اعصاب خوردی ها، ناراحتی ها، اشک ها، داغ ها و دردهای آن شب ها و ناراحتی ها و رنج هایی که خانواده شهدا و مجروحین و جانبازان کشیدند، همه فراموش شد و باید فراموش بشود و باید می شد!

» یکی از اشکالات ما این است که گمان ما این است که در مقابله ی با داغ شهید، نباید داغش را فراموش کنیم.
یکی از اشکالات ما این است که گمان ما این است که در مقابله ی با داغ شهید، نباید داغش را فراموش کنیم. اگر ما هم نخواهیم داغ شهید را فراموش کنیم، زمان کار خودش را می کند. اگر قرار باشد که دختر و پسری که عاشقانه پدرش را دوست دارد یا زن و شوهری که عاشقانه فرزندشان را دوست دارند، در اثر از دست دادن عزیزشان همین گونه داغ تازه بماند، سه ماهه دق می کنند و می میرند. روز دوم، سوم داغ رقیق می شود و بازخوانی این داغ، دستور اسلام نیست که مثلا طرف مکرر بنشیند و به خودش فشار بیاورد که پدرش مرده، افسوس بخورد و فکر کند.

این چیزی که می فرمایند "بَشِّر الصّابرین" یکی از مصادیق صبر بعد از قضیه داغ دیدن، این است که بازخوانی اش دستور دین نیست، اشکالی ندارد اما دستور دین این نیست که داغ را فراموش نکنیم!

» بازخوانی تلخی ها دستور دین نیست.
و هم چنین وقایع دیگر هم همین گونه هستند. ما در زندگی مان وقایع دیگری تحت عنوان تلخی ها داریم. بازخوانی تلخی ها دستور دین نیست و چون داری به خودت هم آزار می رسانی، دین آن را حرام نکرده است که مثلا بگوید این فرد خودآزاری دارد، شکستی خورده است و دارد آن را بیست بار تمدید می کند، من هم بیایم و یک گناه برایش بنویسم، این گونه نیست و من جایی ندیدم که بنویسند این مدل خود آزاری گناه است! این نکته دوم بود.

» وقایع، اجرت المثلی دارند!
نکته سوم این است که این وقایعی که اتفاق می افتد؛ شادمانی یا غم، مرگ، از دست دادن نعمتی یا شهادت، کار بد یا کار خوب، کار بدی که مرا شاد یا ناراحت کرد، آبرویی که ریخته شد یا نشد، همه این ها باید فراموش شود و این سر جایش باشد اما یک اجرت المثلی هم دارند
.
یعنی مثلا یک کار خوب، اجری و یک کار بد، عقوبتی دارد که اصلا فراموش نمی شود. یعنی من داغ و شهادت را فراموش می کنم، اما اثر عملی خیر یا شر یک کار، سر جایش محکم ایستاده است.

» عقوبت ها فراموش نمی شود!
من از آن طرفش شروع می کنم. تو در چهل و پنج سال پیش، گناهی را مرتکب شده ای که توبه نکرده ای، اذیت هم بودی و بعد از مدتی آن گناه را فراموش کرده ای و الان گمانت این است که خیلی آدم خوبی هستی، راست هم می گویی سی، چهل سال است که آن گناه را مرتکب نشده ای اما اثر آن گناه را تو فراموش کردی اما در پرونده ات تازه تازه است! گویا همین الان آن را مرتکب شده ای.

عقوبت ها فراموش نمی شود! برای اینکه این زمانی که ما زندگی می کنیم برای ما خیلی زیاد است اما برای خدا این گونه نیست. طرف می گوید قضیه مربوط به 15 سال قبل است، شما بگو قضیه مربوط به 150 میلیون سال قبل است، برای خدا این زمان ها خیلی کوچک و تازه است. علمای اخلاق توصیه می کنند و می گویند هر چند وقت یکبار بنشین و راجع به زشتی هایی که در پرونده ات هست و توبه نکرده ای و فراموش کرده ای، یک بار توبه کن. کار از محکم کاری عیب نمی کند.

خدایا من گمانم این است که الان آدم خوبی هستم و در صراط مستقیم هستم اما در طول زندگی ام کارهای شیطانی داشتم که یادم رفته است، برای این ها توبه می کنم، خدایا همه اش را به حق شهدا ببخش و بیامرز. اثر از بین نمی رود!

» اثر شهادت باید حفظ شود!
بحث من این نیست و من درباره این موضوع نمی خواهم صحبت کنم. این یک تذکر بود. بحث من قسمت دوم است که آیا زنده نگاه داشتن داغ شهید به این صورت که همیشه بنشینی و بگویی هر کس شهید های خودمان را هر هفته، هر روز یاد نکرد، برایشان گریه نکرد، سنگ قبرشان را نشست و مقبره نزد، آدم فراموش کاری است، دستور است؟ خیر بلکه دستور این است که اثر شهادت حفظ شود.
 
کسانی که در سال 1387 در اثر شهادت دوستانشان، تعهداتی کردند، باید آن تعهدات را کامل زنده نگه دارند. اثر شهید، راه شهید و خواست شهید باید حفظ شود. چه زمانی شهدا، در هاله ای از غربت فرو می روند؟ آیا زمانیکه مثلا قبرستان هایشان، سنگ قبرهایشان نو نباشد، این اتفاق می افتد؟! چقدر ما می توانیم شان شهید را پایین بیاوریم که بگوییم سنگ قبر، شهید را از غربت در می آورد. هیچ کس نمی تواند این مدلی شهید را  ذلت بار معرفی کند!

این که اینقدر شان شهیدی که در اوج و " السّابقون السّابقون" است را پایین بیاوریم که فکر کنیم، من اگر عکس این شهید را در اتاقم نزنم، ارزش این شهید را پایین آورده ام، دیگر اوج معرفی ذلیلانه کسی مثل شهید است.

» شهدا خیلی از کره زمین فراتر هستند!
اینقدر مقام شهید وارسته است که اصلا بعضی اوقات شاید به ما ارتباطی ندارند! یعنی از وقتی که فرد شهید می شود، خدا یک خط قرمزی می کشد و می گوید عده ای هستند که تو اصلا لازم نیست به آنها فکر کنی. اینقدر شان شان شهید بالا است که نمی رود مثلا چک کند و ببیند سنگ قبرش رنگ دارد یا خیر؟ یا عکسی که زده اند رنگ پریده است یا خیر؟ یا خیابانی را که به نام او کردند، نامش را عوض کرده اند یا خیر؟ طرف می گوید به شهید توهین شد و غیره چون نام خیابانی که به نام او بود را عوض کردند! خیر این گونه نیست. شهدا خیلی از کره زمین فراتر هستند که ما بگوییم کل کره زمین را به نام شهید فلانی بزنیم. اگر منظومه شمسی را هم به نام یک شهید بزنی، هیچ ارزشی برای شهید ندارد!

آن چیزی که نباید فراموش شود، اثر شهید است! یک اثر آن زمان گذاشت، در طول زندگی، یک اثر الان دارد، یک اثر فردا خواهد داشت. بعضی از کسانی که گمان می کنند این آدم دوپا دارد تلاش می کند که شهیدی را از غربت دربیاورد، خیلی بدبخت هستند. مثلا طرف می گوید من شهید را از غربت درآوردم و به جامعه معرفی کردم، چقدر شهدای شهر ما غریب هستند و غیره.

» شهید غریب نمی شود!
شهید را رها کن. اگر مقصودت راه شهید است که یک بحث جدا است، ادبیاتت را درست کن. شهید غریب نمی شود! شهید گمنام نمی شود. شهید گمنام، نامش مشخص نیست اما گمنام نمی شود.

» شهید را با هیچ کس مقایسه نکن!
ما بعضی از اوقات خیلی زمینی فکر می کنیم و فکر می کنیم که مثلا شهید، پدرم است که مرده و اگر کتابش، اسمش و نامش نباشد، این پدر در طول تاریخ فراموش می شود. شهید را با هیچ کس مقایسه نکن! "وَ لکِن لا تَشعُرون" در همین صحبت کوتاه به این قسمت می رسیم که یعنی اصلا شعور و عقلتان نمی رسد که بفهمید شهید یعنی چه؟ اصلا در عظمت شهید فکر نکنید! نمی خواهد شهید را از غربت در بیاورید، شما اصلا راجع به شهید فکر نکنید.

» نیت
دومین نکته این است که در این اثرات یا کار خوبی که شما انجام می دهید، یک نیت هم هست که سر جایش است. یعنی اگر در سال 1320 کار خوبی انجام دهی، می توانی در سال 1396، نیتت را خراب کنی و آن کار سال 1320 را باطل کنی.

» من چون امروز هیچ چیز نیستم مجبور هستم که مثال های گذشته را بزنم.
افرادی که دائم به گذشته خویش می نازند یعنی دائم دارند از خوبی های گذشته شان خاطره تعریف می کنند، کسانی هستند که امروز دچار اخلال در نیتشان شده اند، در نتیجه امروز چیزی برای سرافرازی ندارند و دائم به گذشته رجوع می کنند. یک وقت خاطره برای این است که  تاریخ را بگویی. یک وقت خاطره برای این است که دور هم هستیم. یک وقت خاطره درس است. یک وقت خاطره، نقل سینه به سینه برخی از وقایع است! این ها درست است.

اما بعضی اوقات خاطره، نشان دهنده کمبود امروز من است! من چون امروز هیچ چیز نیستم مجبور هستم که مثال های گذشته را بزنم. طرف می گوید من زمان جنگ فلان بودم، الان چه هستی؟! یادش بخیر من در زمان شاه این گونه بودم، خیلی خب، الان چه هستی؟! تمام خاطراتی که نقل می شود، همه خیلی خوب و عالی است اما من نباید سرم کلاه برود که الان چه هستم؟

مثلا طرف می گوید یادش بخیر 24 فروردین سال 1387، من زمانی در حسینیه با این شهدا بودم، خاطرات و فلان، آنجا بودم، آمدم، وضو گرفتم، به جلسه رفتم، نشستم و غیره. خیلی خب الان سال 1396 هست، سال 1387 آن زمان را با الانت مقایسه کن، الان چه هستی؟! من یک زمانی جزء شهدا و غیره بودم را رها کن.

» هیچ کس خاطرات تحسین آمیز ما را از ما نخواهد خرید!
هیچ کس خاطرات تحسین آمیز ما را از ما نخواهد خرید! همین الانت را هم هیچ کس نمی خرد. خریدن مربوط به لحظه ورود به قبر است. لذا مؤمن به جای اینکه دائم به خاطرات ماضی و گذشته خود افتخار کند، دائم حالش را بررسی می کند و نسبت به آینده اش نگران است! خصوصیت مؤمن این است.

طرف می گوید ما این گونه بودیم، یادش بخیر، شهید فلانی، با ما رفیق بود، خیلی خب، رفیق بود که بود، الان چه هستی؟ من در دفتر خاطرات جنگم هزار و پانصد و خورده ای شهید رفیق با اسم دارم که رفیق من بودند و از این هزار و پانصد شهید رفیق، از نزدیک به دویست نفر از آنها دست نوشته دارم که گفته اند من را شفاعت می کنند. الان چه هستم؟ این دست نوشته ها و غیره اصلا خریدار ندارد. با قریب به چهل نفر از این شهیدان هم صیغه اخوت خواندیم. همه اش هست و عکس و چیزهای مروبط به آن، کامل آماده است و در تلگرام شب اول قبرم گذاشته ام که نشان ملائکه بدهم. این ها هیچ دردی را دوا نمی کنند!
 
پیامبر(صلوات الله علیه) فرمود که فاطمه جان اصل و نسب و این ها را رها کن، خودت چه هستی؟ من با شهید بودم، من رزمنده بودم، من در بمب گذاری بودم، من مادرش بودم، من بچه اش بودم، اصلا خریدار ندارد.

»  آن چیزی که مؤمن به آن نمره می دهد، امروز است!
مؤمن گذشته را به عنوان تاریخ و درس، هم برای خودش و هم برای دیگران می تواند ابلاغ کند و بگوید. اما آن چیزی که به خودش نمره می دهد، امروزش و آن چیزی که از آن نگران است، فردایش است و هیچ افتخاری نسبت به گذشته اش ندارد! من همین الان خدمتتان می گویم که خدا شاهد است من یک سر سوزن، یک ارزن، یک اتم، در پرونده ام برای زمان جنگم ارزش قائل نیستم چون می دانم هیچ چیز وجود ندارد!

» مؤمن نگران فردایش است!
امروز شنبه 26 فروردین سال 1396، چه هستی؟ وقتی امروز خوابیدی و سرت را به خاک گذاشتی و رفتی، امروزت را وزن می کنند. حتی 25 فروردین سال 1396 را هم وزن نمی کنند. همین امروز را وزن می کنند! آیت الله العظمی هستی، با سابقه 67 سال جنگ، از ویتنام تا الان داری می جنگی، با کل خانواده ات 350 هزار شهید هم داده ای، خیلی خب، امروز صبح بلند شدی و خراب کردی و یک عوضی عرق خور لات هم امروز صبح بلند شده و توبه کرده است، اگر شب هر دو بمیرید، تو با چیزی که الان هستی وزن می شوی، آن عرق خور هم همین طور. برای همین مؤمن نگران فردایش است!

» آن هایی که دائم به دیروز دلخوش هستند، یک جای کارشان می لنگد!
آن هایی که دائم به دیروز دلخوش هستند، یک جای کارشان می لنگد! طرف می گوید یادش بخیر در پانزده سالگی جلسه ام ترک نمی شد، در شانزده سالگی دعای کمیلم ترک نمی شد، سجده می رفتم و چقدر گریه می کردم، الان چند سالت است؟ بیست و پنج، سی و پنج سالت است، بنابراین باید بیست سال  رشد معنوی می داشتی، الان چقدر گریه می کنی و چقدر حال داری؟!

برادران و خواهران حرکت معکوس جامعه به سمت بی اخلاقی را، حس نه، لمس نمی کنید؟ در این حرکت معکوس به سمت بی اخلاقی، تو داری به کدام سمت حرکت می کنی؟ هنوز نشسته ای و با اخلاقیات دهه چهل، پنجاه، شصت، هفتاد و هشتادت دل خوش هستی؟ طرف می گوید ما این گونه بودیم، ما یک زمانی فلان بودیم.

هرکس گفت ما یک زمانی فلان بودیم، به او بگو امروز چه هستی؟ یک زمان را رها کن. امروز هیچ چیز نیستی!

» عبادت، هیزم آماده است!
پیامبر(صلوات الله علیه) فرمود: عبادت ها خیلی راحت جمع می شوند، منتهی عبادت یک مشکل دارد آن هم اینکه، هیزم آماده است و قابلیت اشتعال و سوختن دارد. حالا هر چه می خواهی جمع کن، چه به اندازه یک خانه و چه به اندازه یک انبار، عبادت جمع کنی، هنگامیکه آتش در آن بیفتد، تا انتهایش می رود. نه اینکه بگوییم این قضیه بی عدالتی خدا است بلکه خودت داری عبادتت را آتش می زنی.

مثلا بنده سی سال نماز شب دارم و الان می خواهم به نماز شب سی ساله خودم بنازم و ریا کنم، آیا این تقصیر خدا است، وقتی من خودم دارم آن را آتش می زنم؟! بنده می خواهم با نماز شب سی ساله ام، من را کبر بگیرد و به دیگری تفاخر کنم و بگویم مرد حسابی خجالت بکش ، من سی سال نماز شبم ترک نشده است، آن وقت تو برای نماز اول وققت این گونه هستی؟ تمام شد. می خواهم این فخرفروشی و کبر را بکنم. خودم دارم کل عبادتم آتش می زنم. خدا گفت نزن!

» زمان شهادت
یکی دیگر از بحث هایی که امروز باید به نکته اش اشاره کنم زمان شهادت است. فرد می پرسد چرا بچه کوچک شهید شد؟ چرا کسی مثل سردار همدانی باید هفتاد و چهار، پنج سال زندگی کند و سپس شهید شود آنوقت یک بچه دو، چهار، شش ساله هم شهید شود، این یعنی چه؟ این چه کاری است؟

» شهدا وقتی شهید می شوند، زنده هستند!
اولا خیلی از اوقات ما مصلحت خدا را درک نمی کنیم ولی یکی از چیزهایی که این وسط  فراموش می شود این است که شهدا وقتی شهید می شوند، زنده هستند! یعنی اگر کسی در هفتاد و پنج سالگی شهید می شود، زنده است و اگر کسی هم در شش ماهگی شهید می شود، زنده است. قرآن کریم در سه، چهار جا می فرماید که شهدا زنده هستند.

" بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ "  یعنی شهدا زنده هستند اما شما شعورش را ندارید. تعابیر مختلفی برای این زنده بودن داریم. یکی از تعابیر این است که شهید در دنیا زندگی اش را می کند یعنی حضور دارد! در شش ماهگی شهید شده است اما هست. حالا چه در شش ماهگی، چه در شصت و شش ماهگی و چه در شصت سالگی، شهید شده باشد، ایشان تا ظهور امام زمان(عج) بین ما هست.

طرف می گوید ما شهید را لمس و حس نمی کنیم. بنا نشد لمس و حس ما دلیل بر زنده بودن چیزی باشد. ما خیلی چیزها را لمس و حس نمی کنیم اما هستند. مگر تو جن را لمس و حس می کنی؟ بله من حس و لمس می کنم. خب تو حالا جنی هستی، بقیه که این گونه نیستند اما جن وجود دارد و دارد بین ما زندگی می کند. همین الان و در همین جلسه برو، بیا و فلان.

این خاطره ای که همسر شهید منوچهر مدق در اعتکاف تعریف کرد، یکی از خاطراتی هست که من تعجب کردم که ایشان آن را تعریف کرد چون خانواده های شهدا و همرزمان شهدا، این مدل خاطرات را تعریف نمی کنند چون که می گویند مردم آن ها را باور نمی کنند. حالا من فقط به این خاطره برای کسانی که شاید در اعتکاف نبودند یا نشینید، اشاره می کنم.

همسر شهید مدق می گوید ظهر عاشورا با سی شاهد یعنی یا با سی نفر از همسران شهدا در اتوبوس داشتیم از مراسم شلمچه بر می گشتیم. من وسط اتوبوس سرم را بالا کردم و به شهید منوچهر مدق گفتم من امروز ظهر نذری می خواهم، آدم ظهر عاشورا باید نذری بخواهد و با دست اشاره کردم که من از این بشقاب ها برنج این مدلی که وسطش( با دست هم اشاره کردم) قیمه ریختند، می خواهم. همه خندیدند.

اما کمی جلوتر یک بنز جلو اتوبوس پیچید و نگه داشت، چهار نفر با کت و شلوار سیاه پیاده شدند، در اتوبوس را باز کردند، بالا آمدند و گفتند می خواهیم به شما نذری بدهیم و دقیقا از همان بشقاب ها با همان گونه برنج و روی برنج هم همان گونه که گفته بودم، دادند و رفتند. همه هم قفل شده بود و کسی نتوانست از این ها بپرسد که چه کسی هستند.

از این چیزها من خودم دوتا نمونه را دارم که هنوز نگفته ام. اگر هم بگویم فایده ندارد. مردم نمی فهمند! از این چیزها زیاد است. الان تو می فهمی، بعد رسانه ای می شود و صد هزار نفر مسخره می کنند.

شهدا زنده بودنشان به این معنا نیست که یک جورهایی زنده هستند. خیر، زنده هستند و حضور دارند. همین الان در جمع نشسته اند. همین الان آمده اند، می آیند و می روند.

 » محل شهادت و خانه شهدا جزء چیزهایی است که اگر کسی به آنجا برود، شهدا سریع پایین می آیند!
در یکی از روایت ها آمده که وقتی کسی، مورد اول به محل شهادت شهدا ( که الان انواعش را هم می گویم) و مورد دوم به محل دفن آنها می رود، انگار که به خانه آنها رفته است و شهدا سریع پایین می آیند و دید و بازدید می کنند. این که می گویند شلمچه مزار شهیدان است، دقیقا همین است. محل شهادت و خانه شهدا جزء چیزهایی است که اگر کسی به آنجا برود، شهدا درجا پایین می آیند و مانند این است که کسی به خانه آنها آمده و مهمان دارند. شهید دارد زندگی می کند.  این هم یکی از توجیهاتی بود که امشب خدمتتان عرض کردم.

» شهادت انواع دارد!
سپس سراغ قسمت بعدی می آیم که مهم تر است. شهادت انواع دارد! شهادت الزاما بمب گذاری، رزمندگی، شهید، خمپاره و این ها نیست. خیلی از مؤمنین شهید می شوند اما ما خبر نداریم! مثلا در همین قضیه آتش نشانان پلاسکو که شهید بودند و همه هم گفتند شهید هستند، ما چند وقت پیش چهارنمونه از این مدل را هم در شیراز داشتیم که همین گونه بودند و نه کسی فهمید، نه کسی شنید و نه کسی گفت که شهید هستند، بعد از آن هم دو شهید جنگل بان داشتیم، این طرف دو فلان داشتیم که این ها همه شهید هستند اما پلاسکو کمی بُلد و بزرگ شد.

» ما در روز داریم در راه خدمت به مردم شهید می دهیم!
ما در روز داریم در راه خدمت به مردم شهید می دهیم! از آتش نشان، شهرداری چی، مأمور، امنیتی، غیر امنیتی و خدماتی، شهید می دهیم. هر کسی که دارد به مردم خدمت می کند، وقتی در این راه کشته می شوند، همه شهید هستند. داریم معلم، شهید می دهیم. معلم، در روستا می خواسته برود که شهید می شود. در مسیر خدمت به مردم هر کسی قدم بردارد و به دلیل این قدم برداشتن کشته شود، شهید است. نه اینکه در مسیر دارد می رود و مثلا سکته کند و شهید محسوب شود. خیر این گونه نیست. اگر به دلیل این کار کشته شود، شهید است. مثلا فرد هلی کوپتر سوار شده و کشته شده، مثل شهدایی که چند وقت پیش در همین استان فارس دادیم و امدادگر بودند و شهید شدند.
 
آتش نشان، معلم، کارمند، کاسب یا سخنران است و شهید می شود. سخنران دارد می رود که برای مردم سخنرانی کند، اگر در مسیر خدمت و به دلیل آن مرد، شهید است. این جزء یک نوع از هفتاد و دو نوع شهادت است! که این هفتاد و دو نوع، خیلی اطلاعیه و غیره نمی شود اما حقیقت پرونده ما این است.

» مرگ اندیشی، بالاترین تأثیر را در اینکه تو آخرش با شهادت از دنیا بروی، دارد!
در این هفتاد و دو مدلی که از شهادت خدمتتان عرض کردم، چه چیزی مهم ترین اثر را در اینکه تو در پانزده یا چهل یا شصت یا صد و بیست سالگی وقتی از دنیا رفتی، شهید از دنیا بروی، دارد؟ طبق چهار آیه رسمی قرآن کریم و صدها روایت که این ها را من در نمی آورم چون می خواستم بحث امشب مختصر باشد، می فرمایند که مرگ اندیشی، بالاترین تأثیر را در اینکه تو آخرش با شهادت از دنیا بروی، دارد!

» مرگ اندیشی یعنی دغدغه اینکه من چه زمانی و چطور می روم!
خیلی ها اصلا مرگ اندیشی را چیز بدی می دانند و می گویند الان که نیامده پس فکرش را نکن دیگر! مرگ اندیشی یعنی دغدغه اینکه من چه زمانی و چطور می روم! اگر تو نوع رفتنت برایت مهم باشد برای خدا هم مهم است! اما وقتی تو نوع رفتنت برایت مهم نیست و می گویی فعلا که دارم زندگی ام را می کنم، هر وقت خواستم بروم خبرمان می کنند (که نمی کنند)، خدا هم برایش مهم نیست.
 
» اگر حتی زمان مرگ تو را هم مشخص کنند، فطرتا درتو تأثیری ندارد!
یعنی حتی اگر خدای نکرده تو سرطانی بگیری که دکتر به تو بگوید که ده روز دیگر زنده هستی، قطعا فطرت انسان این گونه است که تا آخرین لحظه که آخرین نفست هم می خواهد بالا بیاید، می گویی نه نمی میرم و الان اتفاقی  می افتد. یعنی فطرتا اگر تو را خبر هم بکنند هیچ تأثیری در تو ندارد! یعنی اگر به من بگویند فردا می خواهی بمیری، می گویم خیر، یک اتفاقی می افتد.

فرد اعدامی بالا رفته و خیلی آرام است، چون مطمئن نیست که می میرد. می گوید الان می روم بالا، طناب پاره می شود یا می روم یک اتفاقی می افتد، یک چیزی می شود. بنابراین به تو خبر هم بدهند، فایده ندارد.

» انسانی که مرگ اندیش است، شهید است!
اگر انسانی دائم در این فکر باشد که چگونه می رود، خدا می گوید این فرد برای رفتنتش دغدغه دارد، در نتیجه من رفتنش را نوعی از شهادت قرار می دهم. این یک حسن مرگ اندیشی است.

» مرگ اندیشی، فرونشاندهنده ظلم است!
دومین حسن مرگ اندیشی این است که فرو نشاندهنده ظلم است! یعنی انسانی که به رفتن فکر می کند، برایش صرف نمی کند که ظلم کند، هر مدل ظلمی که باشد. برای اینکه انسان ظلم می کند تا قسمتی یا چیزی از دنیا را بگیرد اما وقتی این فرد به رفتن فکر می کند، می گوید خب حالا مثلا این قسمت یا چیز از دنیا را گرفتم، آن وقت چه می شود؟
 
در یکی از داهات ها رفته بودم و گذری به من گفتند که طرف، دختری را می خواسته است، بعد نشده و شده و فلان را کاری نداریم اما دختر دیگری را گرفته است. این فرد نه فرهنگ دارد، نه مال حرام خورده است، بلکه اصلا این آدم، آدم خوبی است، مزرعه دارد و غیره. این فرد، این دختری که گرفته است را موقع نان پزی در تنور می اندازد که حادثه جلوه کند و برود و با آن دختر ازدواج کند که اتفاقا در همان لحظه شاهدی از راه می رسد و طرف هم اعدام شد و رفت.

اگر این فرد کمی فکر می کرد که یک آخر و عاقبتی دارد و آخرش که چه؟ این کار را نمی کرد. مرگ اندیشی به انسان اجازه ظلم نمی دهد! برای اینکه ظلم برای گرفتن قمستی از دنیا هست اما وقتی دنیا در چشم یک انسانی گذرا می شود، عقلا صرف نمی کند که ظلم کند.

» مرگ اندیشی چون دنیا را گذرا جلوه می دهد، به تو  اجازه حب هم نمی دهد!
مرگ اندیشی چون دنیا را گذرا جلوه می دهد، به تو  اجازه حب هم نمی دهد! مثلا می گویی من بروم و دل ببندم. مرگ اندیشی، دل بستگی ها را متعادل می کند و اجازه حب دنیا را هم به تو نمی دهد.

» مرگ اندیشی، اجازه لذت حرام از دنیا را نمی دهد!
مرگ اندیشی، اجازه لذت حرام از دنیا را نمی دهد! الان این پول را بالا کشیدی ، حق مردم را خوردی، بلیت هواپیما را هم گرفتی، فرست کلس هم گرفتی، صندلی اش هم اینقدر گشاد بود، راحت بود، مهماندار هم آورد و به تو حوله داد، به اروپا رسیدی و رفتی، دور دنیا را گشتی، خب، آخرش که چه؟

وقتی مرگ اندیشی هست، انسان این لذت ها خیلی برایش جذابیت ندارد! که مثلا فردی بیاید و برای او تعریف کند و بگوید اصلا نمی دانی چه می شود، اگر این کار را بکنی و کمی فکر می کند و می گوید مثلا با ظلم، تعدی می شود و می گوید اینقدر که تو می گویی، اصلا برای من جذابیت ندارد.

مثلا طرف می گوید پشت فلان ماشین نشسته ای؟ دیوانه کننده است! این دیوانه تو را دیوانه کرده است! خیلی جذابیت ندارد. با دوچرخه هم می شود همان احساس را داشت. تو خیلی جو گیر می شوی. چرا این گونه هستی و خیلی برایت جذابیت ندارد؟ برای اینکه این مرگ اندیشی است و می گویی آخرش چه می شود؟

این را تا حالا جایی نگفته ام. مرحوم آقا شیخ محمد واله (رحمت الله علیه) اخلاق می گفت و آن زمان ما نوجوان بودیم و این چیزها خیلی برایمان کاربردی نبود، بعدا آن را می گفتیم و می خندیدیم ولی بعدا دیدیم که این نکته چقدر کاربردی است، ایشان می گفت بعضی اوقات در حمامت یک آینه قدی داشته باش و لخت جلو آن بایست، یک نگاه به خودت بکن قربانت بروم، چون بعضی اوقات این لباس تو را فریب می دهد و فکر می کنی خبری هست. تو این هستی. بعد ده ثانیه دماغت را بگیر، خودت دماغت را بگیری، تمام هستی.

» مرگ اندیشی، حب دنیا را بی ارزش می کند!  
این اعتبارطلبی ها، بالانشینی ها و اشراف زدگی ها مربوط به این است که لخت جلو آینه نمی ایستی. این ماشین، خانه، لباس و دور و بر، آدم را فریب می دهد! مرگ اندیشی حب دنیا را بی ارزش می کند! حالا که چی مثلا؟

طرف می گوید آقا ملت همه برای تو جمع شده اند، خیلی خب حالا چه شد؟ بعد که به خانه رفتی، برو در حمام و لخت جلو آینه بایست، بگو یک وقت فکر نکنی، عددی شده ای و ملت همینجوری گفتند صل علی و فلان. بی خیال.
 
خدا شاهد است من حرف هایی را که خودم اعتقاد ندارم، نمی گویم! به این حرف ها اعتقاد دارم که می گویم. در بعضی از موارد به من می گویند که درباره فلان چیزی حرف نمی زنی؟ می گویم خیر، چون نه عمل می کنم و نه اعتقاد دارم. به این نکته رسیدم که هیچی چیز نیستیم!

» تا هیچ چیز بودن برایت ثابت نشود، دنبال همه چیز نمی گردی!
آخرین نکته را می گویم. "مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه" یعنی چه؟ یعنی همین. این گونه نیست که " مَن عَرَفَ نَفسَه" یعنی اینکه بدانم بنده مثلا سید محمد انجوی نژاد، فرزند فلانی، با این تاریخ تولد هستم بلکه" مَن عَرَفَ نَفسَه" یعنی بفهمی که هیچ چیز نیستی، وقتی فهمیدی هیچ چیز نیستی، تازه می فهمی همه چیز، چیست؟

چون تا هیچ چیز بودن خودت، برایت ثابت نشود، دنبال همه چیز نمی گردی! وقتی هیچ چیز بودنت ثابت شد، وقتی فهمیدی که هیچ چیز نیستی، در نتیجه دنبال یک چیزی می گردی و به خدا می رسی. تا وقتی که یک قسمت از خدا را برای خودت غصب کردی، خدا را پیدا نمی کنی. خدای ناقص دیده نمی شود! خدا هر وقت کامل شد، دیده می شود! زبس بستم خیال تو/ تو گشتم پای تا سر من/ تو آمد رفته رفته/ رفت من آهسته آهسته

» مرگ اندیشی، آدم را هیچ می کند!
مرگ اندیشی آدم را هیچ می کند! بچه ها برای اعتکاف برنامه ای داشتند که من آن را وتو کردم. یعنی همه موافق بودند اما من مخالفت کردم. بچه های واحد شهدا می خواستند در اعتکاف قبر درست کنند و شرایط را آماده کنند که بروی، در قبر بخوابی، آن هم بیاید، شرایط آماده باشد، صوت پخش شود و خلاصه داستان داشتیم. من آن را وتو کردم چون گفتم حتی اگر کار خوبی هم باشد، بعد مردم می پیچانند که قبر درست می کنند، ملت را در قبر می کنند و غیره.

جزء دستورات دینی است که بعضی اوقات این کار را بکنید. اصلا بزرگان ما قبرشان را می کندند، سنگش را هم آماده می کردند و در آن می خوابیدند. در احوالات بعضی از بزرگان است که هر شب می خوابیدند تا ببینند این است. این گونه نیست که برود بخوابد تا بترسد یا مثلا بخواهد آمادگی و حملات مشابه برای مقابله با نکیر و منکر راه بیندازد بلکه برای این است که بفهمد، این است، انتهایش این است و وقتی که بالا می آید و از قبر بیرون می آید، منزوی نمی شود بلکه یاد می گیرد که چگونه زندگی کند! انتهای زندگی این است!

» علی(علیه السلام)، علی(علیه السلام) است چون می داند که رفتنی است!
امام سجاد(علیه السلام)، آقا امیرالمؤمنین(علیه السلام) هم این کار را می کردند. آیا امیرالمؤمنین(علیه السلام) گناه داشت یا اینکه نمی توانست جواب نکیر و منکر را بدهد؟! اعتقاد شیعه این است که "علیٌ قَسیمُ النّارِ وَالجَنّه" است و نکیر و منکر می آیند و از امیرالمؤمنین(علیه السلام) اجازه می گیرند که کجا بروند و کجا نروند. این در قبر خوابیدن برای این است که می داند علی(علیه السلام) هم بدون مرگ اندیشی نمی تواند در زمین علی باشد. علی(علیه السلام)، علی(علیه السلام) است چون می داند که رفتنی است!

برادران و خواهران، داریم مقداری با رفتن فاصله می گیریم! فکر به رفتن باید دائم باشد. بعد هم می ترسیم هم که بگوییم و می گوییم اگر بگوییم می گویند این یارو دیوانه است، این ها افراطی هستند و غیره. بگو و بگذار تا آن هایی که خیلی دلشان به زر و زورشان خوش است و آن هایی که به زیورشان می نازند، کمی خجالت بکشند!

مثل این دستگاه هایی که در فرودگاه وجود دارد و بعضی اوقات می آیی از جلو آن رد شوی و با هر لباسی که باشی، آن دستگاه کلا اسکلتت را نشان می دهد، هر کسی را که هم می خواهی نگاه کنی، با آن چشم نگاه کن و اسکلتش را ببین.

» آدم ها، همه، یکی از یکی ضعیف تر هستند!  
هیچ لباسی، تو را فریب ندهد! آدم ها، همه، یکی از یکی ضعیف تر هستند! هیچ کس ابهت ندارد! وقتی انسان به رفتن فکر می کند، چقدر بعضی چیزها مسخره می شود. می دانید چرا بعضی از ما اینقدر مسخره هستیم؟ برای اینکه فکر می کنیم، هستیم.

امروز صبح 26 فروردین با چه دغدغه هایی خوابیدی، با چه دغدغه هایی بیدار شدی؟ نقشه هایت برای شنبه، یک شنبه چه بود؟ شاید شنبه شب مردیم. چقدر مسخره هستیم؟! شاید مردیم. می گوید نه آقا مرگ مال این طفلی عارف لرستانی امروز بود. به همین سادگی می میریم.

پارسال عزرائیل از اواسط سال شروع کرد و در کار هنرمندان زد اما امسال از فروردین در کار هنر زده است. کلا می گویند عزرائیل موقتی یک چادر در خانه سینما زده است.
 
می گویی آقا چه شد؟ می گوید سکسکه اش گرفته و رفته، آمپول زده و مرده است.
 
ان شاءالله خدا از همه ما به احسن وجه قبول کند.

پس اصلش این است که داغ فراموش می شود و توقع اینکه داغ زنده بماند، توقعی غیر عقلانی است بلکه راه نباید فراموش شود. راه هم چگونه فراموش نمی شود؟ بدین وسیله که آدم مرگ اندیش باشد. شاید من چند بار خدمتتان گفته ام که برادر، خواهر اگر به مرگ فکر نکنی، هیچ راهی برای دزد نشدنت، اسیر شهوت نشدنت، متکبر نشدنت و شیطان نشدنت، وجود ندارد، خود ما آدم ها یکدیگر ار می شناسیم. جز فکر کرن به رفتن، هیچ راه دیگری وجود ندارد! هیچ نماز، روزه، صدقه و هیچ چیزی نمی تواند تو را از حب دنیا دور کند الا اینکه هر روز با خودت بگویی شاید امروز، روز آخر باشد.

هیچ چیزی هم نمی تواند اینقدر عبادت تو را رقیق کند، اینقدر اشکت را زیبا کند و اینقدر سجده ات را طولانی کند، الا اینکه هر روز بگویی شاید امروز مردم.
 
» اگر باور کردی که وقت داری، کارت تمام است!
و هیچ نقشه ای برای شیطان مؤثرتر از این نیست که بگوید وقت داری. به طرف می گویی، چرا دزدیدی؟ می گوید، بر می گرداندم. چه زمانی؟! واقعا هم می خواست برگرداند. این قضیه مربوط به کجاست؟ مربوط به پازل شیطان است که بگوید وقت داری. اگر باور کردی که وقت داری، کارت تمام است!

داستانش مفصل است، قسمت آخرش را می گویم. شیخ انصاری می گوید، برایمان مهمان هم رسید و گفتم بروم و با دو ریال پولی که صبح می خواستم به کسی بدهم، نان و خربزه ای بخرم و  به خانه بیاورم ، این پول مردم است، صبح این دست آن دست می کنم. در مسیر دو قدم که رفتم، برگشتم. گفتم اگر امشب مردم چه می شود؟ خربزه را خوردم و مردم چه می شود؟ که می گوید شیطان دیگر صیحه زد و گفت نگاه کن این چه کسی است دیگر؟




کانال تلگرام رهپویان
* نام شما : 
پست الکترونيک : 
وب سايت : 
* نظر شما : 
 
تبليغات